دست هایم گرچه از آرزوهایم دورند اما درخت سبز صبرم می گوید:

امیدی هست،

دعایی هست،

خدایی هست.

اگر کسی تو را با تمام مهربانیت دوست نداشت دلگیر مباش

که نه تو گناهکاری و نه او

آنگاه که مهر می ورزی مهربانیت تو را زیبا ترین معصوم دنیا میکند...

من موسی نامی را میشناسم که چندین نفر را در یک روز شفا داد و تنها یک نفر از او تشکر کرد

من خدایی را میشناسم ک باران رحمتش همه را فراگرفته و تنها چند نفر شکر گفتند و هزاران نفر کفر

پس فکر نکن که باید بهتر از آنگونه که شکر موسی و خدا را گفتند، قدر دان مهربانی تو باشند...

تو همانگونه به مهربانیت ادامه بده...

زندگی همهمه مبهمی از خاطره هاست

هرکجا خندیدی زندگی هم آنجاست

زندگی همهمه مبهمی از خاطره هاست

هرکجا خندیدی زندگی هم آنجاست

زندگی کن و لبخند بزن

به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند،

از نفست آرام می گیرند،

و به امیدت زنده هستند...

چیزی دارد تمام میشود،

چیزی دارد آغاز می شود،

ترک عادتهای کهنه،

خو گرفتن به عادتهای نو،

این احساس چنان آشناست که گویی هزار بار زندگیشان کرده ام،

میــــــدانم و نمیـــــدانم...

صبح امروز كسی گفت به من
تو چقدر تــنهـــــــایی!!!!!

گفتمش در پاسخ:
تن من گر تنهاســـت، دل من با دل هـــاست.
دوستــــانی دارم، همه از جنس بلــــور
یادشان در دل من، قلبشان منزل من!

لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
و آبرویم را نریزی ، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است!

مهدی اخوان ثالث

آرامشـ ـی می خواهـ ـم از جنـس طلـ ـوع 
تـ ـو بـاشی و مـ ـن
تنهــــا 
مـن از خـوبـی هـای تـو 
تـ ـو از خوبـی هـای مـ ـن 
مـ ـن بمـانـم وتـ ـو و آن نسیـ ـم صبـح گـاهی
تــو بمــانی و مــن و شیـــدای نگـــاهی
مـی دانـم ایـن اسـت آرامـ ـش
تنـــها
خــدا باید کاری بکــند

دو قدم مانده به خندیدن برگ

یک قدم مانده مانده به ذوق گل سرخ

چشم در چشم بهاری دیگر

تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان

یک سبد عاطفه دارم

همه ارزانیتان

پیشاپیش سال 1392 مبارک