X
تبلیغات
تو تنها نیستی...
تاريخ : سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 | 11:34 | نویسنده : سیما
دست هایم گرچه از آرزوهایم دورند اما درخت سبز صبرم می گوید:

امیدی هست،

دعایی هست،

خدایی هست.



تاريخ : شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 | 15:39 | نویسنده : سیما
اگر کسی تو را با تمام مهربانیت دوست نداشت دلگیر مباش

که نه تو گناهکاری و نه او

آنگاه که مهر می ورزی مهربانیت تو را زیبا ترین معصوم دنیا میکند...

من موسی نامی را میشناسم که چندین نفر را در یک روز شفا داد و تنها یک نفر از او تشکر کرد

من خدایی را میشناسم ک باران رحمتش همه را فراگرفته و تنها چند نفر شکر گفتند و هزاران نفر کفر

پس فکر نکن که باید بهتر از آنگونه که شکر موسی و خدا را گفتند، قدر دان مهربانی تو باشند...

تو همانگونه به مهربانیت ادامه بده...



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392 | 13:4 | نویسنده : سیما

زندگی همهمه مبهمی از خاطره هاست

هرکجا خندیدی زندگی هم آنجاست



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392 | 13:4 | نویسنده : سیما

زندگی همهمه مبهمی از خاطره هاست

هرکجا خندیدی زندگی هم آنجاست



تاريخ : سه شنبه بیستم فروردین 1392 | 10:26 | نویسنده : سیما
زندگی کن و لبخند بزن

به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند،

از نفست آرام می گیرند،

و به امیدت زنده هستند...



تاريخ : پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 | 10:0 | نویسنده : سیما
چیزی دارد تمام میشود،

چیزی دارد آغاز می شود،

ترک عادتهای کهنه،

خو گرفتن به عادتهای نو،

این احساس چنان آشناست که گویی هزار بار زندگیشان کرده ام،

میــــــدانم و نمیـــــدانم...



تاريخ : پنجشنبه یکم فروردین 1392 | 22:59 | نویسنده : سیما
صبح امروز كسی گفت به من
تو چقدر تــنهـــــــایی!!!!!

گفتمش در پاسخ:
تن من گر تنهاســـت، دل من با دل هـــاست.
دوستــــانی دارم، همه از جنس بلــــور
یادشان در دل من، قلبشان منزل من!



تاريخ : پنجشنبه یکم فروردین 1392 | 22:49 | نویسنده : سیما
لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
و آبرویم را نریزی ، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است!

مهدی اخوان ثالث



تاريخ : پنجشنبه یکم فروردین 1392 | 1:40 | نویسنده : سیما
آرامشـ ـی می خواهـ ـم از جنـس طلـ ـوع 
تـ ـو بـاشی و مـ ـن
تنهــــا 
مـن از خـوبـی هـای تـو 
تـ ـو از خوبـی هـای مـ ـن 
مـ ـن بمـانـم وتـ ـو و آن نسیـ ـم صبـح گـاهی
تــو بمــانی و مــن و شیـــدای نگـــاهی
مـی دانـم ایـن اسـت آرامـ ـش
تنـــها
خــدا باید کاری بکــند



تاريخ : سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391 | 0:22 | نویسنده : سیما
دو قدم مانده به خندیدن برگ

یک قدم مانده مانده به ذوق گل سرخ

چشم در چشم بهاری دیگر

تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان

یک سبد عاطفه دارم

همه ارزانیتان

پیشاپیش سال 1392 مبارک



  • آسمان
  • پنجه